جوهر سازم لغت ها می زند
می زند بی ترس و پروا می زند
بر سر قله کو های وجود
در دلم صد شور و غوغا می زند
می نوازم می نوازد جان وتن
از برای جان ودل ها می زند
گر نباشد کاغذی را اختیار
بر درو دیوار و هر جا می زند
هر که با قلبش بخواند این سخن
بانگ آرامش تپش ها می زند
سوی چشمم هر چه آن آوا بدید
فهم گیرد که به معنا می زند
برچسب:
نویسنده: نگار کمالی